نوشته ها
نوشته ها
سیاسی
اجتماعی
تاریخی
فرهنگی
ادبی
ارسال مطلب
آرشیف
آگهی و اعلانات

تبليغات شما رايگان نشر مي گردد

شهر خالی جاده خالی

 Mohaqمصاحبه تلویزیونی محمد محقق  

ادامه مطلب ...  

بامیان مشق شادی وزندگی


 

بامیان وجشنواره دوم راه ابریشم

مصاحبه با آقای دای فولادی

دیگر کسی به مثل تو بابا نمی شود

http://www.babamazari

Farida Zeerak 

Muhammad Reza Ziaii

تازه ترین نوشته ها

یک نکته جدید در تعبیر کلمه هزاره نویسنده:پروفسور،دکتور محمدیونس طغیان ساکایی

چهارشنبه, 11 قوس 1388
نویسنده: بامیان پرس


از طرف راست: سلیم محجوب پروفسور طغیان ساکایی،مهدی قادری و محمدکبیر تابش


اشاره: مقاله ذیل از پرفسور ، دکتور محمدیونس طغیان ساکایی است.پوهاند ساکایی دکترای خود را از کشور روسیه در رشته زبان و ادبیات بدست آورده و بیشتر از 20 سال می شود که در دانشگاه های کشور تدریس می کند.از جناب   استاد تاکنون  بیشتر از 20  کتاب در رابطه به تاریخ و ادبیات  بچاب رسیده است.پوهاند ساکایی تا سال 1387 وظیفه مقدس استادی را در دانشگاه کابل داشت و بنده افتخار دارم که مدت سه سال شاگرد ایشان بودم.دکتور ساکایی در حال حاضر رییس" دانشگاه بغلان" می باشد.جناب استاد در این نوشته ثابت کرده است که هزاره ها یک قوم مهاجر و بازماندگان مغول و چنگیز نه. بل، باشندگان اصلی این کشور است


 یک نکته جدید در تعبیر کلمه هزاره  نوشته دکتر محمد یونس ساکایی


در باره سرنوشت و منشا قوم هزاره و سرزمینی که آن ها زندگی دارند و همچنان وجه تسمیه هزاره مخصوصاً در نیم سده پسین خیلی پرداخته شده است.اکثر دانشمندان،مردم هزاره را از نسل مغول و کلمه هزاره را بر گرفته از همان دسته های هزار نفری لشکر چنگیز خان می شمارند. ومن نمی خواهم آن نظریات را در اینجا بیاورم. اما باید یاد آور شد که استاد حبیبی این نظریه را نقادانه بررسی و رد کرده است.(1)


    به راستی چرا چنگیز خان یک دسته عساکر خود را در این سرزمین کوهستانی و صعب العبور رها کند؟ در حالی که ما می دانیم قبایل صحرا نشین مغولی در آسیای شمالی که چنگیز خان لشکر خود را از میان آنان برگزید، از نفوس چندانی بر خوردار نبودند،و چنگیز خان همۀ آنانی را که توانایی جنگیدن را داشتند، آماده نبرد با خوارزم شاه کرده بود.و باز می دانیم که چنگیز خان حکمروایی بر جهان را جزئی از وظایف خویش می شمرد و برای تصرف آن به جنگ آوران بسیار مخصوصاً از تبار خویش نیاز داشت.وچنگیز خان نظمی را در لشکر خویش ایجاد کرده بود که هریک از عساکر و دسته های عسکری در اثر آن نظم چون زنجیری به هم پیوسته بودند. هرده نفر، زیر اداره یک قوماندان می جنگید و باز  گروه ده نفری را یک قوماندان بزرگتر اداره می کرد و  باز گروه یکصد نفری را یک سالار دیگر که آن را مینگ باشی (قوماندان هزارنفری) می نامیدند و این گروه هزار نفری را هزاره. بدین ترتیب هیچ ممکن نبود که یک گروه هزار نفری از لشکر چنگیز خان در کوه های غرجستان فراموش شوند.


و باز برخی از دانشمندان هزاره ها را از بومی ترین مردمان این ناحیه به شمار می آورند و برخی ها ترکیبی از اقوام قدیم و مغول ها که هریک برای فرضیه خویش دلایل و براهینی آورده اند که به خاطر جلوگیری از اطاله کلام باز ما نمی خواهیم همه این نظریات را در این جا بیاوریم و در فرصت دیگر به آن پرداخته خواهد شد. اما در باره کلمه هزاره تنها نظر استاد حبیبی که بسیاری دیگر از دانشمندان از آن پیروی کرده اند و از جهت آن که در افغانستان طرفداران بسیار داشت به صورت کوتاه می آورم. استاد حبیبی هزاره را مشتق از اوزاله که بطلیموس از آن ذکر کرده و هوساله که هیون تسنگ از آن نام برده است،می داند و آن را خوشدل معنی کرده است.(2)


آنچه را من در باره مردم هزاره دریافته ام در ذیل می آردم:


به گمان آریایی ها خداوند برای بندگان خویش هفت کشور را آفریده است:


اَرِزَهی،سَوَهی،فَرَدَذفشو،ویذنفشو،واوروبرشی،واوروجرشی و خونیرث. در اوستا شش بار از این کشورها نام برده شده به ترتیب در مهریشت کرده چهارم بند15 و کرده17 بند67، کرده 31 بند 133، رشن یشت بند های 9 تا 15،ویسپرد کرده 10 بند 1 و وندیداد بخش2 بند 39.(3)


در بندهش در بارۀ این کشورها پنج بار سخن در میان آمده است. در این کتاب موقعیت این ها معلوم شده و آمده است که:" پاره ای را که به ناحیه خراسان است. کشور اَرزَه، پاررۀ را که به کشور خاوران است؛ کشور سَوَه. دوپارۀ را که به ناحیۀ نیمروز است کشور فَرِدَدفش و ویددفش، دو پارۀ را که به ناحیه باختر است کشور وروبرشن و وروجرشن خوانند. آن را که میان ایشان و به اندازه ایشان است خونیرث خوانند."(4)


پس معلوم است که کشور اَرِزه در شرق،سُوه در غرب، دو کشور فرددفش و ویددفش در جنوب و دو کشور وروبرشن و ورو جرشن در شمال و خونیرث در میانه این کشورها موقعیت داشت. به گمان من که کشور آرزهی و اوستا و ارزه در بندهش همان کشور ازره است که امروزه در گویش مردم این سرزمین وجود دارد و تنها جای"ز" و "ر" عوض شده که در علم زبان شناسی یک پدیده طبیعی است. جالب است که تقریباً همه دانشمندان درباره کلمه هزاره گویش مردم این سرزمین را از نظر انداخته اند و مشکل از همین جا ناشی شده است. در این مورد تنها آقای موسوی در اثر خویش "هزاره های افغانستان" هوشمندانه بر این نکته تاکید کرده و آورده است:"بیایید ببینیم هزاره ها خود چگونه این اصطلاح را به  کار می برند و منظور شان از آن چیست؟


مه اَزرَه یم ­­­یعنی من هزاره هستم.


از اَزرَه امدم یعنی از سرزمین هزاره آمدم.


ازره موروم یعنی به سرزمین هزاره می روم...(5)


دیده می شود که هزاره ها هم خود و هم سرزمین خود را ازره می گویند. و جالب ترین نکته این که کلمه ازره در فرهنگ واژه های اوستا،کشتزار و چراگاه معنی شده است.(6) که باسرزمین ازره کنونی مطابقت می کند.


در جغرافیای کشور ما یک ازرۀ  دیگر نیز هست که  در بلندی های میان ننگرها،پکتیا و لوگر موقعیت داشته و اکنون جزئی از ولایت لوگر است. این ازره نیز در یک سطح مرتفع موقعیت داشته و درست یک ییللاق و چراگاه بزرگ است.


شاید کلمه ارزگان نیز از همین کلمات ارزهی و ارزه آمده باشد. کلمه"اَرِزَ" در فرهنگ واژه های اوستا به معنی نبرد و جنگ آمده است.پس ارزگان به معنی دلاوران سرزمین ازره خواهد بود. که هم در اوستا و هم در آثار دیگر از جمله شاهنامه فردوسی، پشتیبانان کشور مرکزی(خونیرث) اند. در اوستا می خوانیم که:" آنکه با گردونه بلد چرخ شیوه مینوی ساخته از کشور ازرهی به سوی کشور خونیرث شتابد".(مهریشت،بند67) و به گمان من بند 14 مهریشت نیز در باره این سرزمین است که پیوسته پشت و پناه کشور مرکزی بوده اند:"آنجا که شهریاران دلیر،رزم آوران بسیار بسیج کنند. آنجاها که چهار پایان را کوهساران بلند و چراگاه های فراوان هست..." و در شاهنامه نیز این  مردم پشت و پناه ایران قدم بوده اند.


 ماخذ و پی نوشته ها:


حبیبی،عبدالحی،جغرافیای تاریخی افغانستان،مرکز نشراتی میوند،پشاور: 1378 صص 113 ـ 119.


(1)     حبیبی،همانجا،ص 119.


(2)     اوستا،گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه،چاپ هفتم،تهران:1382.


(3)     قرنبغ دادگی، بندهش،گزارش مهرداد بهار،چاپ شوم، تهران:1385،ص 70.


(4)     موسوی،سید عسکر، هزاره های افغانستا، ترجمه اسدالله شفایی، انتشارات موسسه فرهنگی ـ هنری نقش سیمرغ، تهران: 1379.ص 62.


(5)     بهرامی، احسان،فرهنگ واژه های اوستایی،دفتر یکم،بنیاد نیشاپور،چاپ اول،تهران:1319

برگشت

سایر نوشته ها

3 سنبله 1389 - ادبیات داد خواهی
17 اسد 1389 - اینجــا مــزارشــریف است یا صــوبۀ پشــتونخـــواه؟
15 اسد 1389 - افغانستان، اقليت‌هاي محروم و مشكل تعدد نامزدها
2 اسد 1389 - هزاره ها؛ ضرورت خودبسندگیِ سیاسی و خرد سنجشگرانه
2 اسد 1389 - چيستي شعر دادخواهي -- گرفته شده ازوبلاگ داد خواهی
1 اسد 1389 - تجــــزیه با لفعــــل افغــــانســــتان -رابرت بلک ویل-برگردان:هارون امیر زاده
31 سرطان 1389 - مهاجرت بین المللی؛ واگرایی و همگرایی ملی
28 سرطان 1389 - تشکیل نیروی دفاع محلی ونظم عامه درافغانستان
28 سرطان 1389 - عدالت در مسلخ دموكراسي قومي!
26 سرطان 1389 - تأملي گذرا بر كنفرانس كابل!
باکیمیاگران